+
نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 12:7 توسط پسر کوچه
|
به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه
سلام به نازنینی که دیروز عاشقیمان مرا بیش از غرورش دوست می داشت،اما امروز عاشقی که بالا رفتن از صخره کمی دشوارتر است،غرورش را بیش از من دوست دارد. آشنای غریب...سلام... می دانی نازنینم... تمام کلماتم را نذر می کنم تا شعر کنم برای تو... من،تمام حرف های دلم را برای تو آواز می کنم... نمی دانم اگر سایه ی مهربانی دستان تو نبود،چقدر می توانستم روبه روی خورشید ،قد بکشم... دست های تو،پر از بوی پونه های وحشی ست... پر از عطر بابونه ها... تو،بوی دامنه های بکر بهار را می دهی... لبخند تو،تمام آرامش های جهان را یکپارچه در پیراهن تنهایی ام می ریزد... اگر تو در کنارم نبودی،سال ها پیش در رؤیاهایم غرق می شدم... تو روشنی روزهای آفتابی من هستی... من،ماهی کوچکی هستم که لحظه ای نمی توانم دور از دریای وجود تو زندگی کنم... دست های تو،امن ترین آشیانه بوسه های من هستند... شانه هایت ،بهترین تکیه گاه اند...برای روز های ابری چشمان من... نازنین... عطر بودن توست که مرا زنده نگه می دارد.....
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 14:24 توسط پسر کوچه
|
به سراغ من اگر می آیید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی ست...
پشت هیچستان رگهای هوا پر قاصد هایی ست که خبر می آرند...
از گل واشده دور ترین بوته ی خاک
پشت هیچستان...
چتر خواهش باز است:تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی...
سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست...
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 9:51 توسط پسر کوچه
|
کاش باران بزند...
روی این کوچه ی دلگیر غروب...
که در آن...
بوی اقاقی جاری است
کاش باران بزند...
یک نفر می خواهد گل سرخی
در باغچه آینه ها بنشاند
کاش باران بزند...
بوی باران... بوی خ...
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 9:26 توسط پسر کوچه
|
آزمایش...
در کوچه ای و من دوباره از تو خواهش می کنم
تو می روی و رد پايت را نوازش مي كنم
گفتم شبي تكليف چشمم را مشخص كن و
تو...
گفتي صبوري كن كه دارم آزمايش مي كنم...
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 9:57 توسط پسر کوچه
|
پرواز
حتی اگر پرواز راه آخری باشد
ننگ است بعد تو مرا بال و پری باشد
می خواستی در آسمان پنهان شوی اما
اما...
باور نکردی در پی ات چشم تری باشد
عمری شکایت کردم از دوریت اما
اما...
گفتی هنوز از من هنوز عاشق تری باشد...
دیگر نباید چشم بر راه کوچه بود
این بیت شاید انتظار آخری باشد...
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 13:34 توسط پسر کوچه
|
غرور آسمون
شب و نگاه خيس ترديد...پشت حصار لحظه هاست
بال و پرت اگر كه بسته است...شوق پريدنت كجاست
نزار كه شعله ي نگات خونه رو آتيش بزنه...
عروسك كوچيك تو تو قاب آينه بشكنه...
غرور آسمونو بشكن قفس براي تو كمه....
رو زخم كهنه ي دل تو
فقط رهايي مرحمه...
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:2 توسط پسر کوچه
|
زندگی خود را تبدیل به مدرسه ای کنید برای یاد گرفتن...!!!
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 15:2 توسط پسر کوچه
|
برای دوستت همه ی محبت خود را ظاهر نکن
چون با اندک تغییری تو را دشمن میدارد
«سقراط»
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 14:57 توسط پسر کوچه
|
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم هستم و ... تنهایی و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد